خداييش عجب خوابگاه و عجب دانشگاهيي داريد
واسه رفتن به هر كلاس بايد اتوبوس سوار بشيييييييي؟؟؟؟؟؟؟؟
خدا بهت رحم كنه
مي ترسم بعد از فارغ التحصيلي ديگه چيزي ازت نمونده باشه خداي نكرده
ان شاءالله كه آقا سعيد هم بزودي ثبت نام ميكنند و واسه خودشون آقاي مدير خواهند شد
آخــــــــــــــــي دركت ميكنم من هم روز اول كه رفته بودم خوابگاه البته فقط با خواهرم وقتي رفتم كلي گريه كردم
البته شبش كلي با عليرضاجان به مدت 5 ..6 ساعت چت كردم
طفلي به خاطر من اونشب نيم ساعت هم نخوابيد
همش به من دلداري ميداد
تازه هر وقت مامانم اينا ميودند ديدنم كلي گليه ميتردم
به همين خاطر كه ديگه نميخوام برم شهر ديگه