خانوم كوچولو و آقايي گلش چهارشنبه 25/7/1386 ساعت 3:9 صبح
« به نام خداوندگار سعيد عزيزم »
در بعضي از اوقات براي مومنين نشانه اي ظاهر ميشود تا ايمان آنها اضافه شود
گل خوشگلم ، سعيد مهربونم به خونه خوش اومدي ![]()
لبخند زدي و آسمان آبي شد
شبهاي قشنگ مهر مهتابي شد
پروانه پس از تولد زيبايت
تا آخر عمر غرق بي تابي شد
سعيد جونم ، آقايي گل و خوشگلم تولد 20 سالگيت مبارک
لبخند تو اجازه زندگيست تا ابد بخند نازنينم
خوب ميدانم که تو را باز خواهم ديد ، تو را که خداي من به من هديه داده است در ماهي پر از مهر و محبت ... ولي قسم به نان و نمک و قسم به شرم چشمان پاک تو که اينبار آنچنان غرق در نگاهت ميشوم تا تصوير تو را جايگزين هر آنچه کنم که تا اين لحظه در نبود تو ديده ام ... آنچنان در تو مينگرم که تا پايان مستي و هوشياري تنها تو را ببينم اي دوست اي همسفر ...![]()
خوب ميدانم که باز قدم هايم ياريم ميکنند که به سويت آيم ولي اينبار به زمين و زمان سوگند که جز مسير عشق تو و قلب تو و خواسته تو به راه ديگري نروم که همانا همه آنها بيراهه است جز مسير تو اي عزيز ...![]()
خوب ميدانم که دستان سرد و کوچکم باري ديگر دستان گرم و مردانه ات را خواهند فشرد ولي اينبار قسم به هر چه عشق و عشق و عشق تا پايان سرنوشت تنها دستانم را به سوي تو دراز ميکنم که همانا تو پل ارتباطي من با پروردگاري اي مهربان اي آشنا ...![]()
از تو تا تو ، زندگي من گسترده است
از من تا من ، تو گسترده اي
با تو برخوردم ، به راز پرستش پيوستم
از تو به راه افتادم ، به جلوه رنج رسيدم
و با اين همه اي شفاف !
و با اين همه اي شگرف !
مرا راهي از تو بدر نيست
زمين باران را صدا ميزند ، من تو را
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم![]()
What you spend years building someone may try to destroy overnight ( build anyway)
آنچه را که سال ها مشغول ساختنش هستي ممکن است عده اي تلاش کنند يه شبه تخريبش کنند اما به هر حال تو بساز . ..
پا وب اول : شلام گلم
، شلام عمرم
، شلام آقايي خوشگلم
الهي قفونت بشم من
... الهي بلات بيميييييييييلم ... فداي يکي يدونم بشم که امروز به دنيا اومده تا آسمون دل منو مثل آسمون دل خودش مهتابي و روشن کنه
... نفسکم ، دلبرکم
، عزيزکم تفلدت هوارتا هوارتا مبالکککککککککک ... امروز خورشيدک من
20 ساله ميشه( تو خودت نمره بيستييييييييييييييي
)
پا وب دوم : ( توضيح مختصر براي آقايي گلم
) خب عمر من بذار يکم درباره خونه جديدمون برات توضيحاتي بدم ... راستش بعد ازاينکه يکشنبه 20 اسفند 1385 صبح حدودا ساعت 8 از هم جدا شديم ( منو رسوندين مدرسم بعد خودتون رفتين شمال ) به اين فکر افتادم که يه وبلاگ بسازم و لحظه لحظه هاي عاشقيمونو توش ثبت بکنم تا هميشه يادمون بمونه که چقدر همو دوست داشتيم و داريم و خواهيم داشت
... اينجا شد خونه ما
( من و تو و البته ماهان
و ماهک
) همون شب يکشنبه من شروع کردم به ساختن وبلاگ فکر کنم از ساعت 10 شب شروع کردم اما تا زماني که وبلاگ رو بسازم و متني رو آماده کنم براي نوشتن و بذارم تو وبلاگ و عکس انتخاب کنم ساعت از 12 شب گذشت واسه همين اولين متن تو وبلاگ به اصطلاح براي ساعات بامداديه روز دوشنبه هست
ولي در اصل تمام کاراشو همون يکشنبه انجام دادم ... البته اگه دوست داشته باشي ميتونيم اسم وبلاگ رو عوض کنيم ... اما حالا چرا گذاشتم گل گلدون من
؟؟؟ اولندش چون شما گل زندگي من هستين
و با اومدنتون به زندگيم رنگ و بو و طراوت دادين و گلدون سفالي وجودمو بولوري کردي .. دومندش چون آهنگ گل گلدون من رو خيلي دوست داشتم و به کمک دوستم نسترن تونستم اين آهنگ رو بذارم براي وبلاگ سومندش اگه توجه کرده باشين پايين اکثر نامه هام يه آرمي رو ميکشيدم که شامل يه گل ويه گلدون ... اين آرم هم متناسب با اسم وبلاگمون بود ( فعلا هوين ) .. درباره قالب و زمينه وبلاگ چون گل داشت ديدم به اسم وبلاگمون ميخوره و يه جورايي ازش خوشم اومد البته اگه شما بخواين ميتونيم قالب رو عوض کنيم ... علاوه بر اسم گل گلدون من که روی صفحه وبلاگمون میاد توی قسمت آدرس اسمو گذاشتم عشق کودکی دلیلش هم مشخصه چون هردومون از بچگی همو دوس داشتیم .. درباره خانوم کوچولو و آقایی گلش اووووووووووم خب تو بگو چه اسمی میتونه برای یه دخمل کوشولو موشولویی مثل من
مناسب باشه جز خانوم کوچولو ؟؟؟ تازشم مگه شما آقایی گل گلاب
من نیشتین ؟؟؟ به هر حال اگه نظر دیگه ای داری با جون و دل بهش گوش میدم ( اما انجامش نمیدم
شوخی کردم گلم
) ... درباره عنوان هر متن باید بگم که چون خونمون گلخونه ای شده بود و چون شما گل رز دوست داشتین این اسم رو برای هر متن انتخاب کردم
.. درباره اسمی که برای نظرات دوس جونی هامون گذاشتم هم (شاخه گل دیگران ) اینم دلیلش مثل قبلی بود .... اما درباره چیزایی که مینویسم اول از همه با نام پروردگار مهربونمون شروع میکنم چون بهش تا آخر عمر مدیونیم
دوم یه حدیث از یکی از بزرگانمون مینویسم تا فضای معنوی وبلاگ حفظ بشه ( البته گاهی حدیث یا جمله انگلیسی دستم نیست و جاشو خالی میذارم ) بعدش یه متن کوتاه نیمه رمانتیک فقط برای تو مینویسم بعدش هم چون شما خیلی اینگیلیش دوس دالین یه جمله اینگلیشی هم به افتخار شما مینویسم و قسمت پایانی هم که میره تو پا وب ها مربوط به حرفا و گزارشات و خاطرات میشه آهان تا یادم نرفته چون عهد و قرار ما یکشنبه ( 20 اسفند ) بودش وبلاگ رو هر یکشنبه آپ میکنم هوییییییییییییییین ما چاکر شما هم هستین
عزیز دردونه بوس بوس
پا وب سوم : شلاااااااااااااام
دوس جون جونی ها مسی مسی مسی که این همه به ما دوتا کرکس عاشق لفط دارین .. سعید جون سر فرصت باید تک تک دوستامونو بهت معرفی کنم اینجا از مجرد گرفته تا نیمه متاهل و تمام متاهل داریم و از زمانی که وبلاگ رو ساختم یکی از دوستای گلم
نی نی دار
شده و دوتاشونم رفتن خونه عقششون خدا کنه بقیه دوس جونی هامونم به چیزی که میخوان برسن البته یکی از دوستامونم رفته سربازی ... راستی قبولی توی کنکورمونو خیلی خیلی مدیون دعاهاي
دوس جونی هامون هستیم ........ دوس جون ها
مسی مسی بوس بوس و ببخشید که این پستم خیلی طولانی شده بید
پا وب چهارم : اگه یادتون باشه قرار بود برای تولد سعید جون بریم ولایت ما اما چون بین من و بابا یه بحثی شد
من پامو کردم تو جورابمو گفتم تا آخر ترم خونه برو نیستم
تا اینکه پنجشنبه 19 مهر خواهر گرامیم زنگ زد و گفت چرا نشستین پاشین بیاین ولایت که بابا رفته شمال و یکشنبه بر میگرده ما هم از یه طرف ذوق زده شدیم از یه طرف گیج و منگ
چون هردومون به پیسی
خورده بودیم خدارو شکر سعید تونست تا جمعه 40 تومن جور کنه اما بدبختی ها ی من تازه یکی پس از دیگری شروع میشد
اول اینکه فقط 1600 تومن داشتم و پول بلیط اتوبوس از زنجان تا تهران 3 تومن بود منم خم به ابروم نیاوردم و مثل یه خانوم جنتلمنگ( منگش واقعا به من میخوره
) رفتم تا با عابر بانکم پول بردارم اما هرجایی که رفتم میگفت کارتم مشکل داره
وسط خیابون غمگين و نالان نشستم
يعني بايد چيكار ميكردم ؟؟
تا اینکه سعید زنگ زد و گفت برو از سرپرست خوابگاهتون پول بگیر منم رفتم به ازای گواهی نامه رانندگیم که تازه دوهفته به دستم رسیده بود تونستم 2 تومن بگیرم
پولم شد 3600 که 3 تومنش رفت پول بلیط و با 600 تومن حرکت کردم به سوی تهران اما بدبختی بعدیم شارژ ایرانسلم بود که فقط 100 تومن تهش داشت خلاصه رفتم تهران ( البته از نسترن واقعا معذرت میخوام خودش هم میدونه چرا باور کن برنامه ها یهویی شد و بدتر از همه اینا واقعا پولی تو دست و بالم نبود که بیام کافی نت
واقعا ببخشید ببخشید ببخشید ولی به جاش هر چی دلت میخواد بهم توی کامنتات فحش بده باشه ؟؟؟ ) ساعت 1 حرکت کردم و 5 رسیدم سعید هم 1:30 حرکت کرد و 5:30 رسید توی ترمینال غرب منتظر عمرم بودم وااااااااااای یعنی میتونستم دوباره عزیز دلمو
ببینم ؟؟؟ تو حال و هوای خودم بودم که دیدم یکی زد به شونه هام برگشتم دیدم بههههههههههههه
چه آقای خوشگل و خوشتیپی روبه روم ایستاده بیده بعد يهويي قلبم شروع كرد به تالاپ و تولوپ كردن
وبعد از کمی احوال پرسی رفتیم طرف میدون آزادی و مترو و بعد ترمینال جنوب تازشم عزیزک دلم روزه بود الهی قبونش بشم
که تمام روزه هاشو گرفته بود آهان تا یادم نرفته بگم که عزیز دلم یه ریش
خوشگل موشکل گذاشته که نگو و نپرس بوس بوس... خداروشکر که همون لحظه ماشین گیرمون اومد و فکر کنم شماره صندلیمون 21 و 22 بود خلاصه نشستیم و برامون فیلم بی وفا رو گذاشتن و دیدیم سعید جون هم تو ماشین افطار کرد
یکم رادیو گوش دادیم که هیچی نفهمیدیم بعدش یکم لالا کردیم
تا اینکه 11:45 شب رسیدین ولایت ما ![]()
پا وب پنجم : شب یکم پیشه هم موندیم یکم هم شیطونی کردیم ![]()
تا اینکه صبح شد و بعدش هم ظهر شد و غروب شد و یکی از دوستامون به اسم محبوبه اومد خونمون ... قرار بود که توی جشنمون محبوبه و عطا و مهدی و نگار و فاطمه و رضا و خواهرم باشن و البته مهم تر از همه نسترن ( که بازم ازش شرمنده ام
) اما چون یکشنبه عطا باید میرفت سرکار و تقریبا ساعت از 5 غروب هم گذشته بود نتونست بیاد چون توی یه شهر دیگه بود مهدی هم که دوست عطا بود اونم نشد بیاد موندیم ما دخترا و سعید جان از اونجایی که تمام برنامه های من برای تولد بهم ریخته بود یه مقدار ناراحن
بودم واسه همین خواهرم و محبوب رفتن دنبال کیک و منم موندم خونه پیشه عزیزک دلم خلاصه نگار و فاطمه و ثمره و محبوب اومدن من و سعید جون هم لباس پوشیدیم و خوشمل کردیم و اومدیم البته مامامی جونم هم بود .. یکم رقصیدیم و یه مقدار عکس گرفتیم با گوشی جدید سعید جون .. راستی یادم رفت که بگم برای تولد سعید جون با کمک همدیگه کا810خریدیم که 100 تومنشو من گذاشتم و 208 تومنشو سعید جون ... ولی عجب کیفیت عکسی داره هاااااااااااااا
. ثمره خواهرمم زحمت کیک و بقیه مخلفات جشن رو کشید و دستش درد نکنه ... کلی حال داد راستی کیک سعید جون سیب بود و خیلی هم خوشمل بود ( نتونستیم از قبل سفارش بدم و مجبور شدیم کیک آماده بخریم ) البته نتونستم خودمم کیک درست کنم
... راستی محبوبه دوتا شاخه گل رز سفید یکی به من یکی به سعید جون داد
آها یه تعدادی هم کارت دعوت اززنجان خریده بودم که به بچه ها دادیم و اینکه چون سعید 20 سالش میشد 20 تا کارت تبریک کوشولو هم براش گرفته بودم و جمله های کوشولو موشولو توش نوشتم
تازشم شب موقع خواب مامانو پیچوندیم
و پیشه هم خوابیدیم مامانی هم دیگه دلش نیومد چیزی بگه
و این بهترین هدیه ای بود که میشد به من و سعید جون داد جدا از شیطونی هامون باید بگم که وقتی سرمو گذاشتم رو سینه سعید جون و لالا کردم آرامشی داشتم که هیچ وقت تو زندگیم حسش نکرده بودم
میتونم فقط اینو بگم که عزیزم خیلی خیلي دوستت دارم 
پا وب ششم : عزیزک دلم
یکشنبه ساعت 2 ظهر بلیط داشت و رفت تهران و بعدش هم با سواری رفت دیار خودش و منم کلی دلم واسش تنگید
اما قرار شده که سه شنبه آخرای شب بره تهران و منم چهارشنبه یا پنجشنبه برم تهران یکم همو بینیم و بعد برم زنجان میخوام آدرس وبلاگ رو روی یه کارت بنویسم و همون روز بهش بدم و اگه خدا خواست یه سر بریم کافی نت ... خیلی خیلی دوستت دارم گلم خیلی زیاد
... راستي بايد بگم كه من توي زنجان كلي كاري شدم و تمام لباسامو خودم ديگه ميشورم 
پا وب هفتم : لی لی لی لیییییییییییییییی هولا هولا هولا
تفلد عزیزک دل
بنده بیدههههه
حالا همه با هم تفلد تفلد تفلدت مبالک
... مبارك مبالک تفلدت مبالک .. لبا شمعارو پوف کن
تا صد سال زنده باشی ... لی لی لی لییییییییییییی
لی لی لی لییییییییییییی
آها همه غرو برن تو کارش زهراخانوم نسترن خانوم بیشتر از همه باید برقصن هولااااااااااااااااااااااااااااااااا وااااااااااااای چه حالی میده تفلد ... درضمن از ما کیک و پذیرایی نخواین
پیشاپیش متشکریممممممممممممممممممممممم بوس بوس![]()

این دلاویز ترین شعر جهان را همه وقت
نه به یک بار و به ده بار ، که صد بار بگو !!!
« دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !!!
« دوستت دارم » را با من بسیار بگو !!!
تولدت مبارک تمام زندگی من ، سعید عزیزم دوستت دارم![]()
خانوم كوچولو و آقايي گلش يكشنبه 15/7/1386 ساعت 2:11 عصر
به نام خداوندگار زيبا
از قلبت فتوا بگير
پيامبر اكرم ( ص )
گلدون وجود من هفت ماهه كه منتظر توست گل خوشگلم ... وقتشه كه كم كم قدم بذاري توي گلدون وجودم تا با حرارت عشقت تا ابد عاشق بمونم .
نميگم كه تو خوبي يا اينكه پاكي ، نميگم كه زيباتريني ، نميگم كه مهربون تريني فقط اينو ميتونم بگم كه تو تمام هستي مني ، تمام اعتقاد و باورمني ، تو مخلوق اون پروردگاري هستي كه بي همتا و بي نظيره پس تو بهترين گل من 

دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
سعيد جونم 
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم ![]()
پا وب اول : شلام شلام شلاااااااام خوف و خوش و سلامتين
؟؟؟ خب امروز اينجا يعني زنجان بارون اومد يه كوشولو منم كلي ذوق مرگ شدم
الان هم از كلاس ميام تازه وبلاگ رو كه اپ كردم دوباره بايد سريع برم سر كلاس
وااااااااااااااااي اونم چي فيزيولوژي (اعصاب و غدد )
پا وب دوم :ديروز نفسك من اولين روز كاريشو سپري كرد همون بازاريابيشو
... منم كه فعلا مشغول بازاريابي هستم
!!!! راستي امروز صبح ساعت 8 اينجوريا منو سعيد اول با هم تلفني حرف زديم تا مثلا شارژ بشيم بريم دنبال كارامون ولي بيشتر تنبل تر شديم
و تا ساعت 9 هي حرف زديم و لالا كرديم و يكم هم قفون صدقه هم رفتيم
پا وب سوم : من سه شنبه حركت كردم تا برم خونمون چهارشنبه صبح روز رسيدم و كلي از ديدن ابجي جونم و مامامي و باوايي خوشحااااال شدم و كلي خوش گذشت بهم
و پنجشنبه ساعت 1 شب هم حركت به سوي زنجان و كلي غصه خوردم
اخه دوس داشتم بيشتر پيش خانوادم بخصوص ثمره جونم بمونم 
پا وب چهارم :تقريبا برنامه ريزي هاي تفلد رو كرديم و احتمالا من اخر اين هفته ميرم خونمون تا بقيه كارارو بكنم
... راستي دكتر بهم گفته يه مقدار معده و كليه هام مشكل پيدا كرده و به خاطر دارو ها و معدم فعلا نميتونم روزه بگيرم 
پا وب پنجم : عزيزك دلم الهي قفونت بشم
كه تا يه هفته ديگه مياي تو خونه خوشگلمون و با وجودت اينجا رنگ و بوي تازه تري ميگيره
البته ميدونم وقتي بدوني بعضي وقتا بايد تو وبلاگ رو آپ كني
كلي اخم و تخم ميكني ولي خب توي دلت كلي خوشحال ميشي
پا وب ششم : ( يك سوال و كمي تفكر
) چرا ما آدم ها به راحت طلبي هامون ميگيم اعتقادات شخصي ؟؟؟
[1/2/1387- 6:6 ع] سومين گل نرگس
[آرشيو شده ها]
نام: | |
ايميل: | |